غریبه
دستی به صورت خود کشیدم من منم یا این غریبه منم من دل داشتم من شجاع بودم من مردمان را دوست میداشتم من صلح خواه بودم اما من حالا با خود غریبه ام سگ دو میزنم بهر لقمه ای نان چه حلال چه حرام فقط کرایه خانه به موقع برسانم و شکم بچه هارا یه طوری سیر کنم یادش به خیر زمان دانشجویی چه سر پر شوری داشتم میخواشتم حتی دنیا را نجات دهم در توهم میدیدم سران کشورهای مستکبر را از سلطه به زیر میکشیدم بات خودم هم جنگ داشتم میخواستم یک تنه همه را ناک اوت کنم زبانم این سرسبز بر باد ده آرام نمیگرفت هیچکس را قبول نداشتم تمام انرژی دنیا در من بوجود امده بود قصدم خدمت بود اما امروز این غریبه این بی نام ونشان منم که اگر هم وطنم هر چقدر بدبخت وبیچاره باشد ککم نمیگزد میگویم به من چه من چکاره ام راستی من کتم من خودرا گم کرده ام من حتی غریبه نیستم اخ عمر چه زود میگذرد اخ من عقاب نشده کلاغ گشتم باز دستی به صورت میکشم از وقتی لوح کورش را به ایران آوردند وفهمیدم چه نیکانی داشته ام از خودم نفرت پیدا کردم چقدر بله قربان بگویم از خودم بدم آمد چرا مردم عزیزم برادران وخواهرانم را فراموش کردم چگونه به خود حق دادم از انها دل بکنم بله من باز من شدم برای خدمت به مردم چون ریشه ام دراین خاک است باز فریاد میزنم درود بر ایران وایرانی به امید فتح قله های رفیع ازادی وازاد منشی خاک پاک قدم جوانان فهیم توتیای چشمم من منم من وتو ما هستیم به امید روزی گه هرگز هرگز نبینم جوانی غمبار باشد عزیزانم شما سرمایه های ایران هستید به امید یزدان پاک پیروزی از ان شما است موفق باشید
+ نوشته شده در جمعه دوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 19:55 توسط احمد یاوری
|