خدای  ایران ایران را در پناه خود حفظ کن

این مرد شجاع وعاشق ایران در انزمان که نام چنگیز لرزه براندام همه انداخته در ١٧ سالگی با این خونریرز تاریخ چنان  با عده ای دلاور ایران دوست به این جبار وایران ویران  در گیر شد که نام او وشجاعت هایش لرزه براندام دشمن می انداخت و١١سال تمام با این جرران مردانه جنگید و زمانی که در زیر دست جاسوس مانده از چنگیز که میخواست سر از تن این یل ایرانی جدا کند قطره اشکی از گوشه چشمانش سرازیر شد وآخرین حرفش این بود خدای ایران ایران را در پناه خود حفظ کن

عقاب خوارزم  که میدید در برابر دیدگان خلیفه عباسی که خودرا جانشین پیامبر و امیر تمام مسلمین میدانستند وهمچنین دست توسل به سلاطین شام ومصر واسیای صغیر داراز کرد وپیام داد لشگر جرار مغول به جنبش در /امده و به زودی فرا میرسد تمام موجودات در آتش بیداد او خواهند سوخت سهر ها ودیار ما وشما زیر پای اسبان /انان لگد کوب خواهد شد مردم این نواحی چنان در بیم وهراسند که من آ,نهارایاری مقاومت در بابر این قوم مار گزیده نمی بینم تنها مرد میدان این فرزندان ابلیس منم

واگر من از بین بروم شما هیچکدام قدرت مقابله با این اهریمنان را ندارید  من برای شما به مثابه سد اسکندرم که میتوانم همگی را از بلای یاجوج وماجوج حفظ کنم

اگر هریک از شما مرا با نیرویی مدد کنید ونیرو مند سازیددمار از روزگار انان بر ارم وبلا از شما دور خواهد شد وچون از اتحاد و اتفاق ما بر خبر شوند از قصد خود منصرف میگردندو اگر در این کار سستی کنید تمام تباه میشوید بیایید برای خاطر وطنتان وبرای سعادت هموطنتان  به این ندا که از سینه سوزانی خارج میشود پاسخ مثبت دهید و الا زوزگار شما تیره خواهد بود و انموقع دیگر پشیمانی سودی ندارد

اما اوخ نهال اختلاف چنان در میان سران قوم و خلیفه عباسی ریشه دوانیده بود که اه وناله این سردار یبزرگ را نشنیده گرفته وپاسخ مساعد ندادند و ان شیر مجروح در برابر سیل بنیان کن مغول تنها گذاشتند وانچه شد واو پیش بینی کرد بود وایران ویران اما خدای ایران ایران را حفظ کرد تا امروز به من تو برسد تا ما برای ایران چه کنیم و چگونه تمام قومیتهای ایرانی که با تقدیم جان ومال خود وبرای ایران که همان قوم ایرانی است پاس داریم و به چشم برادران وخواهران خود به انان بنگریم وسعادت انان را سعادت خود بدانیم

مبارزه با قلم نفرت انگیز ودر تاریخ ماندگار میماند

در زمان مطالعه کتابی به شعرزیر برخوردم که پش از دهها سال از در گذشت سراینده برایم جالب وزیبا آمد وحیفم آمد که شما هم از این شعر لذت نبرید و انچه جالب است مبارزه با قلم در تمام ادوار تاریخ نفرت انگیز وباعث سر افکندگی ونفرت عموم در آن زمان وکنون میباشد در این مبارزه نام دو دسته یکی به نیکی ودیگری به بدی تا ابدیت در معرض دید انسانها باقی خواهد ماند برای یکی درود وبرای دیگری نفرت

(سید اشرف الدین حسینی گیلانی  ٠نسیم شمال )در این خصوص فریاد میزند

نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

ای قلم تا میتوانی در قلمدان صبرکن               یوسف آسا سالها در کنج زندان صبر کن                                                                                                         

همچون یعقوب حزین در بیت الاخزان صبر کن          کور شو بیرون نیا ازشهر کنعان ای قلم                                                                                                         

تو نفهمیدی اوضاع جهان خر تو خریست             خر همان است و عوض شده پالان ای قلم                                                                                                        

نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

یا شاعر دیگر میفرمایند

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد               تو اهل دانش وفضلی همین گناهت بس

ای چرخ که با مردم نادان یاری                   همواره بر اهل فضل غم باری

    

 

عظمت انسان

روحی که بخواهد اسرار تاریکی هارابداند   در حالیکهمشعل ملکوتی دردست داشته باشدبیا آهسته ومخفیانه در تاریکی سایه های غم انگیز ما درب عظیم گوررا باز کن

به سکوت جاودانه باز گرد شمع های چراعت را خاموش کن

به همین شبی که گه گاه از آن خارج میشوی باز گرد چشم انسان نمیتوانداز بالای شانه های مردگان ابدیت راببیند

خیال یا واقعیت رویای پرواز شیفتگی شبهایی که تا سحرگاهان اشک میریزم اگر شما هم بودید اگر واقعا"زندگی میکردیداگر ستاره ها در ستهره ها جمع شده وبیک پرواز از ابدیت پرتاب میشدند آنوقت همه با هم بیک سفر آرام وملایم به آن سوی نیکیهای ابدیت رهسپار میشدیم

زتو تا غیب هزاران سال است                          چون روی از ره دل یکقدم است  مولانا

آنکه این کرات را ساخته این همه موجودات را جان بخشیده و ازمیان تمام این ساخته ها انسان مورد توجه اش قرار گرفته وبه او بزرگترین نعمت که همانا عقل وتکامل او بخشیده نظر لطف بخصوصی با او داشته و روح خودرا در این انسان یعنی بهترین مخلوقات دمیده در تمام ادیان کشتن وآزار واذیت انسان منع شده  این ایزد خداوند یزدان هر چه بنامیمش انسان را دوست داشته که این نعمت را بدو هدیه داده است اما انسانهای بی خرد بخاطر چند روز شکم چرانی از بالا وپایین وعاشق قدرت و زر وزور وتزویر بعلت بی عقلی وندانم کاری خرمت انسانها را ازبین میبرند و مایع ظلم وفساد درروی زمین میشوند در اصل این ستم به خداوند است

بلاخره روزی این انسانهای خطا کار باید به خود آیند وبدانند  وقتی مرد بزرگی میمیرد بازماندگان میگویند ای بشریت بیایید همه با هم بگرییم ونیایش کنیم افرینده را زیرا اشکهای ارام وشبنم های خاطرات وحق شناسی ما سوار بر بالهلی دعا های مقدس در پرتو شفق تا وصول به این وجود نازنین ووالا مقام بالا میروند ....بالا میروند تا به انکه ارواح مارا تغذیه میکند برسد ببیایید نیایش کنیم تقدیس هم بکنیم زیرا وقتی انسان ارزشمندی میمیرد گوهر جان او تا ابد زند وجاوید است وپرتوش همه جارا روشن میکندزیرا او در این زمین خاکی شفقی جاودان وفروزان بود اکنون در ان بالا ستاره ای درخشان است او نمرده بلکه فقط تغییر شکل داده  آری او از این دنیا رفت همان گونه که پیامبران میروند در آخرین نفسی که کشید رو ح هو بال های سپیدش را گسترد وبالا رفت وبزرگ شد از قیاس میزا نها گذشت همانند نقره خالص در خشید او از میان ابر ها گذشت صدایی عظیم چنین فرمود

کمن سوار بر ارابه های تیره ء رویا ها وخیالات میروم         از میان شهر رنگ باختهء سایه ها

همانند پرتودرخشانیگذر خواهم کرد                            صدای مبهم آنها خواهم شنید

ودرمیان ابرها دیده خواهم گشود                                 در میان آسفتگی های هوا

دزر زیر پاها یم ابهام وتاریکی هارا خواهم داشت           ودر برابر چشمانم معحزه هارا

آسمان من جه شهاب وچه درخششی دارد

به جای سکونتم باز خواهم گشت                              به دنیای تاریک بی پایان

لخظه هارا به ابدیت میسپارم                                   وزمین را به عظمت یزدان پاک

در حالیکه تیره بختی هارا با پایم پرتاب میکنم             حقیفت را در چنگ خواهم گرفت

جسم من تغییر شکل خواهد داد                           دیگر کسی به اسانی مرا نخواهددید

مگر اثری باقیمانده از پرتو ناچیز یک انسان           که در زیر ابروان مقدس مابی میلزد

زیرا من دیگر یک انسان نیستم                        من گوهر جان سر گردانی خواهم شد

این مزلر به نام کیست                                   پاسخ این راز را چه کسی خواهد داد که اری

سایه زشت زیبا خواهد شد                            جسم من بطور دهشناکی شگفته و متلاشی

می گردد با شادی عجیبی به درون ورطهء لا یتناهی  فرو خواهم افتاد

دنیادی شادیها وغم ها وظلم ها وستم ها زود تر از آن که تصور برود به پایان میرسد از تاریخ بیاموزیم روح وجسم خودرا به شبیطان به بهاء اندکی نفروشید شما هر که را گول بزنید ضمیر ناخود اگاه خودرا نخواهید فریفت چون او همواره تا قیامت وابد الابد باشما خواهد بود ومایه شرمساری وخفت شما در این دنیا وآن دنیا پس تا زود است به دامن انسانیت ومکتب انساندوستی که همان خود دوستی ورضایت خلق است بر گردید چون در این دنیا و آن دنیا روسیاه خواهید شد  وای به حال » کسی که دستش به خمن بی گناهی آلوده شود زیرا تمام انسان ها را کشته است

غریبه

دستی به صورت خود کشیدم من منم یا این غریبه منم من دل داشتم من شجاع بودم من مردمان را دوست میداشتم من صلح خواه بودم اما من حالا با خود غریبه ام سگ دو میزنم بهر لقمه ای نان چه حلال چه حرام فقط کرایه خانه به موقع برسانم و شکم بچه هارا یه طوری سیر کنم یادش به خیر زمان دانشجویی چه سر پر شوری داشتم میخواشتم حتی دنیا را نجات دهم در توهم میدیدم سران کشورهای مستکبر را از سلطه به زیر میکشیدم بات خودم هم جنگ داشتم میخواستم یک تنه همه را ناک اوت کنم زبانم این سرسبز بر باد ده آرام نمیگرفت هیچکس را قبول نداشتم تمام انرژی دنیا در من بوجود امده بود  قصدم خدمت بود اما امروز این غریبه این بی نام ونشان منم که اگر هم وطنم هر چقدر بدبخت وبیچاره باشد ککم نمیگزد میگویم به من چه من چکاره ام راستی من کتم من خودرا گم کرده ام من حتی غریبه نیستم اخ عمر چه زود میگذرد  اخ من عقاب نشده کلاغ گشتم باز دستی به صورت میکشم از وقتی لوح کورش را به ایران آوردند وفهمیدم چه نیکانی داشته ام از خودم نفرت پیدا کردم چقدر بله قربان بگویم از خودم بدم آمد چرا مردم عزیزم برادران وخواهرانم را فراموش کردم چگونه به خود حق دادم از انها دل بکنم بله من باز من شدم برای خدمت به مردم چون ریشه ام دراین خاک است باز فریاد میزنم درود بر ایران وایرانی به امید فتح قله های رفیع ازادی وازاد منشی خاک پاک قدم جوانان فهیم توتیای چشمم من منم من وتو ما هستیم به امید روزی گه هرگز هرگز نبینم جوانی غمبار باشد عزیزانم شما سرمایه های ایران هستید به امید یزدان پاک پیروزی از ان شما است موفق باشید