آزادی

تفنگت بر من نشانه مگیر برادر                    پر پروازم به خون مکش برادر

من عاشق آزادیم

پرواز بر پهنه اسمان زیباست زیبا                 بال پروازم از من مگیر برادر

من عاشق ازادیم

شادیم به غم ننشان من عاشق شادیم        بشکند دستی که بشکند بال ازادیم

بهر تو نغمه من در قفس نشان شادیست        نغمه من ندای غم از دست رفته ازادیست

تفنگت بر من نشانه مگیر برادر                       بشکن تفنگ برادر

تو همزاد منی برادر       من امروز عاشقم عاشق ازادی             تو شاید فردا شوی عاشق ازادی

هم اکنون بشکن تفنگت برادر                       عاشق شو ببین چه زیباست ازادی

چه زیباست پرواز  چه زیباست ازادی             دستم بگیر دستت میگیرم تا به پرواز در اییم

چه زیبا ست ازادی     من از توام تو از منی من وتو ماییم  ریشه امان ازادیست

نیایید روزی که تیشه زنیم برریشه تفنگت بر من نشاته مگیر برادر      قفس تنگ است

بشکن قفس منم برادر      اگر من نباشم تو نباشی بال پرواز میشکند برادر

نبرد با دیوان دشمن شادی

خسته تنها بیکس بی همدم در این وادی ایا فریاد رسی است من سوخته ام آتش گرفته ام غم واندوه تمامی نداردبرای پیدا کردن  معنی شادی این واژه بی معنی به تمام کتابهای لغات سرکی کشیدم به اینترنت مراجعه کردم ام جواب منفی بود شادی کلمه ای ناشناخته بود اما  جوابی که بیشتر مورد توجه ام قرار گرفت این بود برای این کلمه بدون تفسیر مجازات تعیین شده است بر افروخته ام اتش گرفته ام مگر شادی چیست نمیدانم شاید غم برادر بزرگ شادی باشد که سهم ارث بیشتری میبرد و چقدر هم هوا دار دارد برادر غم افسردگی چه جاه ومقامی دارد این برادر دوقلوی غم چه ثرو تهای باد اورده ای برای بعضیها به ارمغان اورده دارم شک میکنم نکند من ماشینم وخود نمیدانم اگر فرضیه نسبیت انشتین در ست باشد که هست شاید انچه که به نام شادی مشناسم همان غم است تنها بودم دوست یافتم یار ویاور رفیق پیدا کردم در مورد شادی وغم بحث ها وجدل ها داشتیم اما بد خواهان به حامیان غم جای مارا لو دادند و ما به جرم فلسفه و انگ افرادی که دنبال شادی هستیم تخت تعقب وازار واذیت قرار گرفتیم و هنوز هنوز که تاوان این انگ را میدهیم و متاسفانه شادی را که نشناختیم با غم اشنا شدیم من غمگینم من دیوار های بی اعتمادی را که طول وعرضش به کیلومتر ها میرسد شناختم  حالا چه    جای من که انسانم کجاست برای چه امده ام وبرای چه میروم من با دست خود اتش به جانم انداخته ام به دور دورها پرواز کردم دیوار غرورم را شکستم انچه داشتم به انهایی سپردم که ارزویش داشتند به ان تشنه خون و قدرت وشهوت که پایش را بر گردنم فشار میداد ومیخواست جانم را بگیرد نه نه گفتم او در حالیکه در یک دستش قلب حوان عاشق شادی را با ولع تمام به دندان میکشید و از چشمانش خون جاری بود و لبخند کریهی که شبیه نعره بود سر میداد فریاد بر اورد این شادی است این عشق است این پاداش عاشقان است من سلطان شادی وعشقم من غم را نمشناسم وهرچه است شادی شهوت وثروت وقدرت همه مال من  است با دیدن این هیبت بد سرشت داشتم غالب تهی میکردم اما نا گهان یارانی دیدم که گویا فرشته اند چه لبخند زیبایی چه محبتی چه دلاوری به کمکم شتافتند و ان دیو نکبت که با دیدن این فرشته صفتان خودر در معرض خطر دید پا به فرار گذاشت اما همه میدانستیم او هست ووجود دارد تا او هست نمی توانیم کلید واژه شادی را بیابیم و چنین شد که یاران همدیگررا یافتند و حالا من نیستم بلکه ماییم و جنگ تازه اغاز شده اگر ببریم یا ببازیم همین قدر ان اهریمن را به فرار وداشته  باز پیروزیم ما شادی را به دست خواهیم اورد برای خودمان تنها نه بلکه برای همه وهمه یعنی ما وما یعنی همه و حالا سو سوی نور دارد تابیدن میگیرد وهمیشه  زمزمه خواهم کرد ای غم برو که امشب میهمان دارم امشب عزیزی بهتر از جان دارم امشب شادیان گرد هم در ایید تا لشکریان غم و دشمنان شادی را به همان جایی روانه کنیم که دیگر نام ونشانی از انها باقی نماند به امید روزی که سپاه صلح جهانی با گرامیداشت انسان این موجود مقدس با کمک ما وشما که جزئی  از ان هستیم لذت شاد زیستن را به تمام انسانهای روی زمین هدیه دهیم و پیروز از این جنگ برون اییم غمتان نینم شاد باشید شاد زیید درود بر شما جوانان غیور که شایسته نا م نامی ایرانی هستید

نبر با دیوان دشمن شادی

خسته تنها بیکس بی همدم در این وادی ایا فریاد رسی است من سوخته ام آتش گرفته ام غم واندوه تمامی نداردبرای پیدا کردن  معنی شادی این واژه بی معنی به تمام کتابهای لغات سرکی کشیدم به اینترنت مراجعه کردم ام جواب منفی بود شادی کلمه ای ناشناخته بود اما  جوابی که بیشتر مورد توجه ام قرار گرفت این بود برای این کلمه بدون تفسیر مجازات تعیین شده است بر افروخته ام اتش گرفته ام مگر شادی چیست نمیدانم شاید غم برادر بزرگ شادی باشد که سهم ارث بیشتری میبرد و چقدر هم هوا دار دارد برادر غم افسردگی چه جاه ومقامی دارد این برادر دوقلوی غم چه ثرو تهای باد اورده ای برای بعضیها به ارمغان اورده دارم شک میکنم نکند من ماشینم وخود نمیدانم اگر فرضیه نسبیت انشتین در ست باشد که هست شاید انچه که به نام شادی مشناسم همان غم است تنها بودم دوست یافتم یار ویاور رفیق پیدا کردم در مورد شادی وغم بحث ها وجدل ها داشتیم اما بد خواهان به حامیان غم جای مارا لو دادند و ما به جرم فلسفه و انگ افرادی که دنبال شادی هستیم تخت تعقب وازار واذیت قرار گرفتیم و هنوز هنوز که تاوان این انگ را میدهیم و متاسفانه شادی را که نشناختیم با غم اشنا شدیم من غمگینم من دیوار های بی اعتمادی را که طول وعرضش به کیلومتر ها میرسد شناختم  حالا چه    جای من که انسانم کجاست برای چه امده ام وبرای چه میروم من با دست خود اتش به جانم انداخته ام به دور دورها پرواز کردم دیوار غرورم را شکستم انچه داشتم به انهایی سپردم که ارزویش داشتند به ان تشنه خون و قدرت وشهوت که پایش را بر گردنم فشار میداد ومیخواست جانم را بگیرد نه نه گفتم او در حالیکه در یک دستش قلب حوان عاشق شادی را با ولع تمام به دندان میکشید و از چشمانش خون جاری بود و لبخند کریهی که شبیه نعره بود سر میداد فریاد بر اورد این شادی است این عشق است این پاداش عاشقان است من سلطان شادی وعشقم من غم را نمشناسم وهرچه است شادی شهوت وثروت وقدرت همه مال من  است با دیدن این هیبت بد سرشت داشتم غالب تهی میکردم اما نا گهان یارانی دیدم که گویا فرشته اند چه لبخند زیبایی چه محبتی چه دلاوری به کمکم شتافتند و ان دیو نکبت که با دیدن این فرشته صفتان خودر در معرض خطر دید پا به فرار گذاشت اما همه میدانستیم او هست ووجود دارد تا او هست نمی توانیم کلید واژه شادی را بیابیم و چنین شد که یاران همدیگررا یافتند و حالا من نیستم بلکه ماییم و جنگ تازه اغاز شده اگر ببریم یا ببازیم همین قدر ان اهریمن را به فرار وداشته  باز پیروزیم ما شادی را به دست خواهیم اورد برای خودمان تنها نه بلکه برای همه وهمه یعنی ما وما یعنی همه و حالا سو سوی نور دارد تابیدن میگیرد وهمیشه  زمزمه خواهم کرد ای غم برو که امشب میهمان دارم امشب عزیزی بهتر از جان دارم امشب شادیان گرد هم در ایید تا لشکریان غم و دشمنان شادی را به همان جایی روانه کنیم که دیگر نام ونشانی از انها باقی نماند به امید روزی که سپاه صلح جهانی با گرامیداشت انسان این موجود مقدس با کمک ما وشما که جزئی  از ان هستیم لذت شاد زیستن را به تمام انسانهای روی زمین هدیه دهیم و پیروز از این جنگ برون اییم غمتان نینم شاد باشید شاد زیید درود بر شما جوانان غیور که شایسته نا م نامی ایرانی هستید

دختران وپران ایرانی

زیزانم  سرمایه های فردای ایران بزرگ درورد بی کران برشما

وقتی میبینم شما سازندگان نسل آینده همواره در مسیر بمبارانهای وحشتناک فرهنگی دنیای استعمار گر اعم از شرق وغرب میباشید وشاید خود بدون حبر باشید امیددارم چشم عقل را باز کنید وتهدید هارا جدی بگیرید

 زمانی نه چندان دور اخلاق وکردار ورفتار پسندیده و زیبایی وسوسه انگیز فر هنگ وادب ایرانی زبانزد خواص وعام بود حتی دشمنان ایران مرز وبوم  .اگر وضع بدین منوال پیش میرفت دیری نمی گذشت که شما سرمشق و سر آمد دنیا شوید اما دنیای بی رحم و استعمار گر که در این میان شدیدا" متضرر میشدند با هزاران کارشناس  دست به کار شدند تا این نسل پویا وشجاع را زیر سلطه خود در آورند و اطاق های فکر آنان با تزریق عناوینی جدید چون

دلواپسی از آینده. نا راحتی اعصاب . آیین دوست یابی . اسرار نفوذ در دلها. عقده های مردانگی در زنان. در مان خجالت . ناتوانی جنسی . رفع خجالت . چگونگی سخن گفتن. تنهایی خستگی . کیمیای محبت / هیجانات تند وتیز . در گیری ها زنا شویی. ترس وترید. بی اعتمادی به خویش. تلقین به نفس . مد های روز . نحوه آرایش . ارسال فیلم های تخیلی همراه با سکس . وانحرافات جنسی و برابری بی قید وبی بند وباری زن ومرد

میروند یا حتی به مقصود خود رسیده اند که فرهنگ و آموز ه های هزاران ساله شمارا به دست خودتان به تاراج ببرند و فرهنگ ایرانی و جوانان ایرانی که همه دنیا عاشق سینه چاک ان بودند فراموش وبه تاریخ سپرده شود و اگر وضع بدین منوال پیش رود نامی از فرهنگ ایرانی باقی نخواهد ماند و انوقت شما مسو ل وپاسخ گوی نسل بعد از خود خواهید بود

جوانان دیزوز که به سن بلوغ میرسدند با دیدن و صحبت کردن با هم دیگر بعلت داشتن ان فرهنگ غنی چنان از شرم واحترام متقابل سرخ میشدند که هر کسی نا خود اگاه با دیدن ان صحنه ها لذت میبرد و دردلش دعا میکرد که عاقبت این دو دلداده به هم برسند.

اما امروزه دختر بچگان و پسر بچگانی که تخت تاثیر فرهنگ رخنه کرده در خانواده هنوز به سن بلوغ نرسیده از پوششهاو ارایشها تندی استفاده میکنند که دست دنیای استعما ررا از پشت بسته اند و دچار بلو غهای جنسی زود رس میشوند  وگوهر عفاف وفرهنگ خودرا در یک پارتی به معرض فروش میگذارند.

علت تسلیم در برابر فرهنگ استعمار تنها شما نیستید بلکه عدم اموزش اطرف خانواده . اجتماع. خردمندان ودست اندر کاران . وافرادیا ارگانهایی دارد که مسول پرورش و اموزش شما هستند که با سهل انگاری ویک سویه نگری و هزینه نکردن در این موارد باعث بوجود امدن این ضرر وزیان شده اند رسانه های جمعی نیز پا پس کشیده اند و متا سفانه فرزندان عزیز ونور چشمانمان بسار صدمه پذیر شده اند .

دوستی دختران وپسران و مسابقه دوست یابی وافتخار به ان باعث سرافکندگی سر خوردگی واز هم پاشیدگی زندگی بسیاری از شما که هنوز تلخ وشیرینی دنیا را نچشیده اید شده است.

تفکر دنیای استعمار ولذت جویی وکامبری ونرد عشق باختن ومیل به مواد مخدر و میل به مشروبا الکلی در پارتی های شبانه که از طرف بچه مایه دارها روبه راه میشود ومشتریان ان که بیشتر از خانواده های متوسط جامعه ارزو به دل مانده فرهتک غرب هستند با توجه به عدم اموزش و بلوغ فکری باعث روابط نا مشروعی میگردد که دودش به چشم ایران وایرانی میرود . شما سرمایه فردای ما هستید پس خق ندارید بگویید هر چه من انجام میدهم به کسی مربوط نیست شما فرهنگ واداب وسنن ما به سخره گرفته اید پس شما مسول هستید وجوابگو . نگاه کنید در کشورهایی که حودرا منبع ازادی میدانند دست اندازی به حریم ناموس یک جوان نا بالغ در قانون چنان سخت گرفته میشود که کسی جریت این کاررا ندارد اما ما وارونه برداشت میکنیم .

دلایل من از اینکه اقدامات دنیای استعمار کاملا" حساب وطراحی شده به شرح زیر است .

١ . از بین بردن فرهنگ غنی ایرانی و بی هویتی جوانان

٢. احساس امنیت ا صدور فرهنگ ایرانی به دنیای سرمایه داری/

٣. بوجود اوردن احساس حقارت در جوانان و تنفر از فرهنگ ومردم و اب وخاک ایران ومیل به مهاجرت.

٤ / تحسین و سر مشق فرهنگ غربی و تسلیم وسر تعظیم فرود اوردن در برابر ان وپذیرش بندگی ونهایتا" پذیرش برتری نسل انها/

٥. استفاده وسود اوری مواد پوششی ارایشی به صورت صادرات قانونی یا قاچاق که سر به میلیارد ها دلار میزند.

به دست اوردن ارزان نیروی کار که اموزش و دانشگاه خودرا تمام کرده و سود اوری بی نهایت .

بی توجهی به نسل جوان

١.بازشدن در های دانشگاه های دولتی وخصوصی جهت جذب سرمایه واموزشهای تئوری بدون اموزش عملی و تبلیغ بسیار  ونهادینه کردن ان  بطوریکه رفتن به دانشگاه به چشم وهم چشمی تبدیل گشته.

٢. عدم جذب دانش پژوهان  در بازار کارپس از تحصیل وسرگردانی و سرخوردگی انان

بعلت نیافتن شغل مورد نظر.

٣.

نداشتن قوانین مدون جهت تشکیل شرکتها واتحادیه هاو عدم اطلاع رسانی و اموزش انان.

٤. سرمایه گذاری وهزینه نکردن دولت جهت تزریق بازار کار .

٥. عدم اموز شهای جنسی از زمان کودکی تا بلوغ از طرف خانواده مدرسه دبیرستان رسانه های جمعی وکار شناسان. وجامعه روحانیت  وسایر دست اندر کاران.

٦. سخت گیری های نا مربوط واستفاده اززبان تهدید که باعث دوری وفرار از اموزشهای معنوی کارشناسان دلسوزو کار شناسان دینی میشود وبه روز نکردن این اموزشها/

٧. روشنگری وافشای واقعیت ها وچگونه زیستن وقوانین دنیای سرمایه داری چه خوب چه بد.

٨. اموزش به جوانان که ازدواج را به عنوان یک معامله ننگرند و تلاش دولت وکارشناسان برای از بین بردن فاصله های طبقاطی تا غرب ودنیای سر مایه داری کعبه امال وارزوها نشود .

نهادینه کردن فرهنگ ایرانی اسلامی توسط رسانه ها وکتب ارزان یا رایگان وشرح احوال زنان ومردانی که تاریخ وایران را زنده نگاه داشته اند.

١٠. نهادینه کردن موضوع ازدواج عشق به خانواده وفرهنگ دوست داشتن وزیبا زیستن وزیبا زندگی کردن .

١١. مبارزه شدید با انچه اعتیاد می اورد وعقل را از بین میبرد توسط خبرگان واستادان بطوریکه یک واحد درسی در مدارس ودانشگاه باشد ومد دگرفتن از رسانه های جمعی ومبارزه شدید و فیزیکی با افرادیکه قصددست اندازی به حریم جوانان دارند وتشدید مجازات انان .

١٢. ایجاد مکانهای امن برای گفتگو وتفاهم و اشتی بین نسل ها وعدم ترس دونسل از همدیگر ونهادینه کردن فرهنگ احترام به بزرگان و دوست داشتن واحترام متقابل بین فرزندان وخانواده و استادان ودانش پژوهان.

باید پذیرفت زنگ خطر به صدا در آمده است اگر خانواده ها و کارشناسان جامعه و روحانیت واز همه مهمتر دولت در این مورد هزینه وسرمایه گذاری نکنند فردای خوشی برای جوانان نخواهیم داشت ودر این نبرد سر نوشت ساز که هویت مارا نشانه گرفته در برابر استعمار باید سر تسلیم فرود آوریم امیددارم ان روز را نبینیم وپیروز از میدان این نبرد بیرون اییم تا نسلمان نسل سوخته ای نباشد خدا انروز را نیاورد .

عزیزانی که با بنده حقیر موافق هستند این مطالب را با اضافات فرهنگ پر محتوای خویش به اطلاع سایر هموطنان درداخل یا خارج ایران برسانید ممنونم ممنون به درود

٦