امید صلح
تا کی جفا کشم به تو ای بی وفا برو بگذاشتم به مدعیان مدعا برو
دشمن نکرده آنکه توکردی به دوستی بیگانه هم نکرد به روی آِشنا
امید صلح نیست دگر نیست نیست برو برو ای بی وفا برو
فریاد اهل نیرنگ هر دوست اهل حیله با پشت حوره خنجر موندن تو این قبیله
راتو برو ای مسافر برگشتنت عذابه تشنه لب تکیدم آبی تر از گل أبه
از دورها چه زیباست امواج آبی عشق اما دریغ وافسوس چون میرسی سرابه
نشنیدم از تو یک حرف از صداقت افسانه دل را بردم به سوی غربت
راتو برو مسافر راتو برو مسافر راتو برو مسافر
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 23:40 توسط احمد یاوری
|